مجله تفریحی

براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


به سايت خوش آمديد !


                                      

                                                                    







ADS


داستاني کوس دادن.com
 
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خانم مسن (showing 1-11 of 11) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/151395
Translate this page
جمله اول داستان فوق العاده بود شخصیت خانم مسن خی…” مثل اینکه نوشته نتونسته اون چیزی رو که میخواستم به خواننده انتقال بده راوی به پیشگویی اعتقاد نداره وبه شکل بازی وسرگرمی بهش نگاه میکنه اونجایی که در جواب خانم مسن که میپرسه مثل اینکه اعتقاد نداری میگه نه…ولی با مزه ست مقصودم از مطرح کردن قضیه پسر وعروس خانم مسن …
داستان سکسی
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272564.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – حتی مادر زنمو که شبعروسی خیلی خودشو به من می مالید . -من از این چیزا تو سایت امیر سکسی زیاد خوندم .. -پس تو خلوتی خیلی کارا می کنی -نمی دونستم که باید از جناب اجازه بگیرم . محو کوس دادن مادر زنه شده بودم و هیکلتاپشو زیر نظر داشتم و از اون طرف شراره هم داشت به کیر پدرم که چطور داشت می رفت تو کوس مادرش نگاه …
با جنبه ها تقدیم میکند on Instagram: “” این داستان دارای صحنه های …
https://www.instagram.com/p/BAh1DPTAl_8/
Translate this page
Jan 14, 2016 – ba.janbe.ha” این داستان دارای صحنه های بزرگسالان میباشد،لطفا افراد زیر سن قانونی از خواندن پرهیز کنند” قسمت دوم _ دیگه حشـر زده بود به بشــرم هر سولاخی رو میدیدم،میخواستم فرو کنم توش،حتی چن بار گربه محل رو دنبال کردم تا ترتیبشو بدم ولی خداروشکر فرار کردن.. حتــی یبــار تو مستند راز بقــا چشمم به دهن …
بهترین کس دادن زندگی ام – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/بهترین-کس-دادن-زندگی-ام
Translate this page
Aug 27, 2011 – خیلی شبا می شد که به عشق کس دادن بهش حسابی کسمو می مالیدم وقتی هم که آبم می خواست بیاد سرمو می کردم توو بالشو جیغ می زدم و اسمشو که امیر بود صدا می کردم. …. داستان که یک مزخرف به تمام معناست و جایی برای نظر دادن نداره؛ مشخصه که نویسنده در یک خلسۀ عارفانۀ حشری اون رو نوشته و موفق شده پیروزمندانه به انزال …
کس دادن من برا تفریح – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/کس-دادن-من-برا-تفریح
Translate this page
Nov 12, 2013 – بعداز چن مدل کردن آبشو ریخت رو سینه هام وباهم رفتیم حموم اونجا بازم یکم انگولکم کرد تا صبح پیشم بود وباهم خوابیدیم شب خوب و به یاد موندنی بود بعد از …. نمیدونم. چراهر کس میاد اینجا با فامیلشون راحته؟؟؟اونم از نوع دادن!!!من دیدم فامیل باهم راحتند ولی دیگه ندیدم زرتی بکشند پایین کس بدند. همه داستانها شکل هم شده.
اولين باری كه كوس دادن زنم رو ديدم
https://shahvani.com/dastan/اولين-باری-كه-كوس-دادن-زنم-رو-ديدم-
Translate this page
اولين باری كه كوس دادن زنم رو ديدم. 1394/4/4. باسلام من بهنام هستم الان ٤٠ سالمه زنم میترا هم ٣٧ سالشه اين واقعيتي كه براتون تعريف ميكنم برميگرده به ١٠سال پيش كه يه روز ساعت ١٢ظهربود كه همسرم میترا بهم زنك زِد گفت ماشين لباسشويي داشت كار ميكرد يه دفعه خاموش شد كلي هم لباس نشسته دارم حالشم ندارم با دست بشورم گفتم زنك بزن …
داستان واقعی؛ چشمان تاریک بین همسرم… – برترین ها
www.bartarinha.ir/fa/news/…/داستان-واقعی-چشمان-تاریک-بین-همس…
Translate this page
May 22, 2012 – خانواده‌ام دوباره به شهر زادگاهمان بازگشتند كه كیلومترها از من دورند و نمی‌خواهم با مطرح كردن مشكلاتم موجب رنجش و آزارشان شوم. ولی تحمل این رفتارها هم دیگر برایم میسر نیست به خصوص حالا كه فرزندمان بزرگ‌تر شده و متوجه همه مسائل می‌شود و آزار می‌بیند. نزدیك به 30 سال از سنم می‌گذرد اما احساس مادربزرگ‌ها را دارم. در این سال‌ها …
جام جم سرا – داستان زنی که شوهرش 3 شیفت کار می کرد
jamejamonline.ir/sara/…/داستان-زنی-که-شوهرش-3-شیفت-کار-می-…
Translate this page
Aug 13, 2014 – جام جم سرا:او به مشاور کلانتری شهیدباهنر مشهد گفت: ۱۸ سال قبل با «رجب» ازدواج کردم و خداوند ۲فرزند زیبا به ما عطا کرد. اوایل زندگی به هیچ چیزی جز خوشبختی همسر و فرزندانم نمی اندیشیدم و سعی می کردم محیطی همراه با آسایش و آرامش را برای آن ها فراهم کنم اما مدتی بعد که همسرم برای گرفتن حقوق بیشتر مجبور شد تا …
داستان های زنان/بچه مردم – ویکی‌نبشته
https://fa.wikisource.org/wiki/داستان_های_زنان/بچه_مردم
Translate this page
Apr 19, 2015 – داستان‌های زنان. خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که. مال خودش نبود. مال شوهر قبلی ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود. بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود، چه می‌کرد؟ خوب من هم می‌بایست. زندگی می‌کردم. … «خیال می‌کنی راش می دادن؟ هه!» من با وجود این که خودم هم به فکر این کار …
پسری که هیچ کس دوستش نداشت! (داستانی کوتاه و واقعی) – Persian …
persian.epochtimes.com/…/پسری-که-هیچ-کس-دوستش-نداشت-داست…
Translate this page
Nov 5, 2016 – بتدریج کار من صرفا تذکر دادن به این پسر بچه ۸ ساله شد، به طوری که گاهی وقت ها حتی در ذهنم می گفتم : اگر این پسر توی این کلاس نبود، این کلاس بهترین می شد. او به هیچ وجه مایل نبود چیزی یاد بگیرد و اگر اجباری برای انجام تکلیفی در کلاس بود صرفا با خط بسیار بدی سعی می کرد سریع چیزی بنویسد که صفحه …

 







NS